تو ،خواهی آمد
یک قطره
دو قطره
....
سیصد و چهل و هفت قطره
سیصد و چهل و هشت قطره
سیصد و چهل و نه قطره
قدری صبر کنی سیلی راه خواهم انداخت
سهمگین
و غبار تمام این دلتنگیها را خواهم شست
و به نسیم خواهم گفت عطر سنگین حضورت را تا شرق دور ببرد
و پیوند دهدش با رنگهای تند و رایحه های سرکش
و نتهای چموش را خواهم گفت سمفونی نویی برای حضورت از بر کنند
چکاوکان خبرم داده اند
تو ،خواهی آمد
بهاران را غافل گیر خواهی کرد
و من دوباره پیراهنی از سرور به تن خواهم کرد
چکاوکان خبرم داده اند
....
پردیس رجائی
دو قطره
....
سیصد و چهل و هفت قطره
سیصد و چهل و هشت قطره
سیصد و چهل و نه قطره
قدری صبر کنی سیلی راه خواهم انداخت
سهمگین
و غبار تمام این دلتنگیها را خواهم شست
و به نسیم خواهم گفت عطر سنگین حضورت را تا شرق دور ببرد
و پیوند دهدش با رنگهای تند و رایحه های سرکش
و نتهای چموش را خواهم گفت سمفونی نویی برای حضورت از بر کنند
چکاوکان خبرم داده اند
تو ،خواهی آمد
بهاران را غافل گیر خواهی کرد
و من دوباره پیراهنی از سرور به تن خواهم کرد
چکاوکان خبرم داده اند
....
پردیس رجائی
+ نوشته شده در جمعه بیستم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 11:3 توسط پردیس ر
|
"زندگی در بیرون زمان درد بزرگسیت"